مير تقي الدين كاشاني
525
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
چندانكه غم جان و تنت بايد خورد * چون من ز توام ، غم منت بايد خورد امروز غمم نمىخورى مىترسم * فردا غم غمنخوردنت بايد خورد و له فى تاريخ ز اقبال ، ابو القاسم پاكيزه سرشت * ايوانى ساخت همچو ايوان بهشت منشىِّ طبيعت از پى تاريخش : * « ايوان گرك يراق كاشان » « 1 » بنوشت * * * جان را حلاوت از لب شكّرفشان توست * شيرينى حيات ابد با دهان توست گرديدهام سراسر بازار كاينات * جنسى كه خواسته است دلم ، در دكان توست جان از نشاط در تن من رقص مىكند * گويا كه حرف كشتن من ، بر زبان توست ز آن دير در كنار من آيى كه هر طرف * چندين هزار دست هوس ، در ميان توست * * * اى جام باده خاصيت جان گرفتهاى * گويا تمتّع از لب جانان گرفتهاى صد بار پشت دست به دندان گرفتهام * در حسرت لبى كه به دندان گرفتهاى * * * دگر دل شورشى در تنگناى جسم و جان دارد * كه شور محشر از وى بر زبان صد الامان دارد دگر رعنا خرامى مىكند جا در دل تنگم * كه در هر گام منّت بر زمين و آسمان دارد به تهديدى بلاى هجر ، جان مىكاهدم شوخى * كه دل صد حرف امّيد از وصالش بر زبان دارد * * *
--> ( 1 ) . به سال 991 ه . ق اشاره دارد .